ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم...

امشب از دیوانگی رنگ جنون دارد دلم

بین مجنون های عالم گونه ای بس نادرم!

 

با همین ساز و با همین ابیات جادو میکنم

هرکه نشناسد مرا گوید که شاید ساحرم!

 

با زبان تارت اکنون صحبتی با من بکن

تا سحر شعر گویم کنارت شاعرم!

 

کارمان اخر به مستی میرسد از سوز عشق...

 

گرچه از خود بی خودم امشب پریشان خاطرم...

/ 0 نظر / 30 بازدید