تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی

ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم

زخمه بر جانم بزن تا پای جان هم حاظرم

 

نغمه غمناک تارت شور و حال دیگری است

فکر غم را هم نکن!در این موارد ماهرم!

 

باطنم دریای طوفانی است با امواج بغض

گول چشمم را نخور بگذر تو هم  از ظاهرم


امشب از دیوانگی رنگ جنون دارد دلم

بین مجنون های عالم گونه ای بس نادرم!

 

با همین ساز و با همین ابیات جادو میکنم

هرکه نشناسد مرا گوید که شاید ساحرم!

 

با زبان تارت اکنون صحبتی با من بکن

تا سحر شعر گویم کنارت شاعرم!

 

کارمان اخر به مستی میرسد از سوز عشق...

 

گرچه از خود بی خودم امشب پریشان خاطرم...



  • قالب وبلاگ | گسیختن