تاريخ : شنبه ٤ مهر ۱۳٩٤ | ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی

اندکی صبر اگر پیشه کنی...

درد تنهای این چلچله را می فهمی...



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی

 

شب های دراز بی عبادت چه کنم!؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم!؟

گویند کریم است و گنه میبخشد...

گیریم که ببخشد ز خجالت چه کنم...



تاريخ : دوشنبه ٢ شهریور ۱۳٩٤ | ۸:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی

 

گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد
من و یک عالمه تردید، دلم می لرزد

بادی از سمت حرم قصد وزیدن دارد
بی سبب نیست که چون بید دلم می لرزد

لرزه افتاده به جان در و دیوار ولی
زلزله نیست، نترسید! دلم می لرزد...



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی

باید بروم سمت شبستان نگاهت...

شاعر بشوم شعر بگویم سر راهت

 

یکبار بگویم غزلی تا که بمانی...

شاید تو شدی یوسف و من مانده به راهت!!!

 



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی

بادبادک با آنکه میداند زندگی اش به نخی بند است...

باز هم در آسمان میرقصد و میخندد...

بخند و نگران نباش و بدان که امید وجود دارد...



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مصطفی

ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم

زخمه بر جانم بزن تا پای جان هم حاظرم

 

نغمه غمناک تارت شور و حال دیگری است

فکر غم را هم نکن!در این موارد ماهرم!

 

باطنم دریای طوفانی است با امواج بغض

گول چشمم را نخور بگذر تو هم  از ظاهرم



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی



تاريخ : چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مصطفی

 

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست...

 

گاه از درد تنها شدن می بارد...



  • قالب وبلاگ | گسیختن